
این روزها با گرون شدن قیمت کاغذ و افزایش چند صد درصدی قیمت کتابها، خیلی از ناشرها و خوانندهها به فکر یه روش برای دور زدن گرونیها و کم کردن هزینههای جانبی افتادن. خب اگه نخوایم از کاغذ استفاده کنیم...
ادامه مطلب
چشم از خوابی طولانی باز می کنم ؛ پتوی خستگی را کنار می زنم ؛ شاید شرایط آن زمان اقتضا بکند که هر روز به آینده ای که تازه به آن رسیده ام فکر کنم و سعی کنم در آن نفس بکشم . خورشید مثل همیشه بر سایه بان ها چنگ خواهد می آورد مگر اینکه من طرز دیدم را تغییر داده باشم . قدری هوای خنک ، از پنجره نیمه باز خود را به داخل اتاق هل می دهد . با سکوتی پر از حرف از جایم بلند می شوم و می روم تا دوباره طعم قطرات آب...
ادامه مطلب
عید یعنی صبح از خواب بلند شوی ؛ ببینی لنگ ظهر است . عید یعنی شوخی های گاه و بیگاه بهار که منتظر می نشیند و هروقت عزمت را جزم می کنی تا بزنی به دل طبیعت ، گریه اش بگیرد و سیلاب راه بیندازد . عید یعنی جوانه زدن انار در میان ساقه های قد کشیده علف ها و گل ها ؛ عید یعنی صدای زنگوله های گوسفندانی که کنار ...
ادامه مطلب
قفس زنگ زده بلبل ، در وسط بازار قدیمی و خلوت شهر ، توجه مردم همیشه عجول را به خود جلب می کرد ؛ هر روز صبح موقع طلوع ، از آن بخش از سقف بازار که چندی پیش فرو ریخته بود ؛ نور و گرمای خود را روی میله های قفس بلبل می انداخت و پرنده ، هر بامداد ، برای خورشیذ چه آوازها که نمیخواند .او از این موضوع که هر روز دقایقی نور خورشید را می بیند ؛ بسیار خرسند بود ؛ حتی چند بار پارچه فروش خواسته بود او را آزاد کند ولی بلبل از قفس بیرون نیامده بود ...لابد پرنده ، اینکه هر روز نورخورشید را چند دقیقه ای می بیند ؛ خیلی خوشحال بود .سالیان دراز گذشت و خورشید هر روز ، دقایقی مهمان قفس ...
ادامه مطلب