
تقریبا اواسط تابستان که میشود؛ پرندههای والد، جوجههایی که حالا پشت لبشان سبز شده را با اُردنگی از لانه بیرون میاندازند تا بروند و برای خودشان سرپناه ونان حلالدست و پا کنند! در واقع به همین علت ه...
ادامه مطلب
کمکم نصف ساعت شنی بهار هم خالی شد .چه زود گذشت برای ما و چه دیر برای آنکه به وعدههای هزاررنگ انتخاباتی دلخوش کرده بود که ببیند اگر فلانی رای بیاورد ؛ امسال بچهاش را با پیرهن نو به مدرسه میفرستد یا نه ! دانههای ساعتشنی دانهدانه فرو میریزد . مردم یکی یکی می آیند و رأی میدهند. در خیابان جای س...
ادامه مطلب
همانطور که خودتون هم بهتر دیدید و الان به جای اینکه پست بنده را بخوانید ؛ وبلاگ را بر انداز می کنید ؛ بالاخره ، قالب جدید دانکوب ، رونمایی شد ! توی این قالب به نحوی طراحی شده که با اکثر ماس ماسک های امروزی کار می کنه :) قالب به نحو مناسبی واکنشگرا (فرنگیا بهش میگنresponsive) شده و برای مرور با موبایل و تبلت و تلویزیون و هزار جور ملموس (لمس شونده) دیگر ، قابل استفاده است . از جایی که اصل کاری خود ...
ادامه مطلب
حاجی فیروز ، که این روزها زیاد هم خریدار نداشت ؛ کم کم باید بساط دایره و دف خود را جمع کند و گلایه هایش از مردم همیشه ناراحت ما را پشت خنده همیشگی است پنهان کند و برود و منتظر بماند تا سال دیگر خدا چه بخواهد ... امیدوارم این سیزده را که به در رفتیم ؛ اول به خودمان بیاییم ؛ دو هفته به سرعت دو روز گذشت ؛ مطمئنا گذشتن دو سال هم بیشتر از همین قدر طول نمی کشد ؛ دست روی دست می گذاریم و همه چیزمان را تلف...
ادامه مطلب
اردیبهشت ، این دومین فرزند هر سال ، میقات عاشقی سبزه هاست ؛ سبزه هایی که در دامن فروردین سر از خاک بیرون آورده بودند ؛ امروز هر یک جوانی رعنا شده و در چشم خورشید می خندند ؛ گرمای عاشقی از خورشید ، سایه های تنهایی را در بر می گیرد و می سوزاند ما ها را که نمی خواهیم حس سبزه ها را بپذیریم ... درخت های کاج ، قد کشیده اند ؛ تا بر آورند برگ های نو ، داستان دو کاج ، از اول نوشته می شود ؛ این بار چرخ پروی...
ادامه مطلب
مناظره ای که بیشتر رنگ و بوی محاصره می داد هم با همه خنده های واقعی و تقلبی اش و ادعاهای راست و دروغش ، به پایان رسید ؛ نکته جالب این بود که بیش از نصف وقتی بعضی ها ، صرف کوبیدن و ایراد گرفتن هر حرف ها و عملکرد طرف مقابل شد. امام علی بیست و چند سال ، به هرحال رقیب خلفای آن زمان از دید مردم محسوب می شد اما ایشان چندبار به جای شرح عملکرد خود ، دیگران را کوبیدند ؟! معلوم نیست برخی از ما به که رفته ای...
ادامه مطلب
از کوچه ها رد می شوم ؛ درختان نارنج ، خود را با شکوفه های بهشتی آراسته اند و قدم های مرا می شمارند. عطر بهار نارنج که با صدای پرندگان آمیخته می شود ؛ هر فکری را از ذهن پاک می کند . دلم میخواهد به سمت خورشید غروب پر بکشم اما نمی شود . با حسرت چشمانم را به آسمان آبی بی کران می دوزم ؛ ته دلم می گویمخد...
ادامه مطلب
با تشکر از رادیوبلاگی ها و اجرای فوق العادشون ؛ حرف دیگه ای نمی زنم ؛ چون زحمت رادیو بلاگی ها اونقد کامل هست که جایی برای حرف باقی نمی مونه بشونیـــــــــد پی نوشت : نسخه صوتی مطلب سازت را با بهار کوک کن هم توی فایل بالا هست (با تشکر از خواننده) برای همه بلاگرهای عزیز ، آرزو میکنم ؛ چراغ وبلاگشو...
ادامه مطلب
خوب گوش کن ؛ صدای ساز بهار را می شنوی ؛ این بار ، کنسرتی در حیاط خانه هایمان به راه می افتد ؛ به سلامتی زندگی ... سازت را کوک کن ؛ هرچه که هست ؛ شاید جاروی بزرگی باشد که صبح تا شب ، خیابان ها را نوازش می کند ؛ شاید سازت ، صدای اگزوز تاکسی قدیمی ات باشد ؛ شاید هم بلندگویی قدیمی که نوای معدنی کهنه می ...
ادامه مطلب
قفس زنگ زده بلبل ، در وسط بازار قدیمی و خلوت شهر ، توجه مردم همیشه عجول را به خود جلب می کرد ؛ هر روز صبح موقع طلوع ، از آن بخش از سقف بازار که چندی پیش فرو ریخته بود ؛ نور و گرمای خود را روی میله های قفس بلبل می انداخت و پرنده ، هر بامداد ، برای خورشیذ چه آوازها که نمیخواند .او از این موضوع که هر روز دقایقی نور خورشید را می بیند ؛ بسیار خرسند بود ؛ حتی چند بار پارچه فروش خواسته بود او را آزاد کند ولی بلبل از قفس بیرون نیامده بود ...لابد پرنده ، اینکه هر روز نورخورشید را چند دقیقه ای می بیند ؛ خیلی خوشحال بود .سالیان دراز گذشت و خورشید هر روز ، دقایقی مهمان قفس ...
ادامه مطلب