خرید بک لینک

کمکم نصف ساعت شنی بهار هم خالی شد .چه زود گذشت برای ما و چه دیر برای آنکه به وعدههای هزاررنگ انتخاباتی دلخوش کرده بود که ببیند اگر فلانی رای بیاورد ؛ امسال بچهاش را با پیرهن نو به مدرسه میفرستد یا نه !

دانههای ساعتشنی دانهدانه فرو میریزد . مردم یکی یکی می آیند و رأی میدهند. در خیابان جای سوزن انداختن نیست ؛ همه کرکره مغازههای خود را پایین کشیده اند؛ بهجز یک نفر ! پیرمرد کتابفروش ، تک و تنها ، دستمال بدست کتابهای خاک گرفته را نوازش می کرد. کلاهش را کمی جابهجا کرد و صدای ضبط قدیمیاش که در فریاد جمعیت محو میشد را زیادتر کرد. کتابی را برداشت و با افسوس به آن نگاه کرد. به زحمت عنوان خاک گرفته اش را پاک کرد. زیرلب گفت : اگر کسی خوانده بودش ؛ مدرس سیلی نمیخورد.

نگاه خستهاش به کتاب دیگری افتاد توی دلش گفت اگر این یکی را هم خوانده بودند ؛ برای چارتا سیاست مدار اینطور به جان خواهر و برادر خودشان نمیافتادند ...

مونوگرافی

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

فریاد رادیو به زحمت شنیده می شد : مرنجان دلم را ...

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 19:16

صفحه بندی