سلام آقای روحانی ؛ دوباره آمدنتان مبارک ! راستش را بخواهید ؛ دلم نمیخواست رئیسجمهور شوید اما حالا که انتخاب مردم بودهاید ؛ پشتتان هستیم.
آقایروحانی ؛ مبادا میز بیخط و خش ریاست جمهوری ، کتابفروشی های خاک گرفته و نویسندههای به خواب رفته را از یاد شما ببرد ! یادتان نرود ؛ صفی به بلندی خود ایران ، از جوانان بیکار و توی صف وام ، چشمانشان به دستان شماست ؛ آنها ناامیدتان نکردند ؛ شما هم امید را از آنان دریغ نکنید.
شاید برایتان عجیب باشد اما گاهی نهایت دغدغه یک دختربچه ، دفترمدرسهاش میشود که باید منتظر حقوق پدر بماند ؛ تا آن را برایش بخرد ؛ پشتوانه زندگی کارگران این مملکت ، کارخانهها هستند ؛ دست نجات خود را به سوی تولید ملی دراز کنید.
دانشآموزان این سرزمین ، امانت ارزشمندی از طرف ایران ، به دست شما هستند ؛ آنها را فراموش نکنید. ما آینده ای سرزمین هستیم ؛ به آینده اعتماد کنید و آموزش و پرورش را به دور از سیاسی بازی ها نگهدارید .
مردم منتقد ، ایران و شما را دوست دارند ؛ به تندی پاسخ آنها را ندهید و ملت را در اولویت هرچیز دیگر قرار دهید.
بیت المال ، قطره قطره عرقها و زحمات یک ملت است ؛ آن را به دست نااهلش نسپارید و برای پیشرفت کشور و رسیدگی به محرومان بهکار ببرید؛ شما در برابر این ملت و خدا مسئول هستید و مردم به شما اعتماد دارند .

این مردم ؛ خستهتر از آن بودند که بتوانند لبخند بزنند ؛ اما برای ایران آمدند ؛ شما هم برای ایران ، پاسخ این اعتمادها و حضورها و محبتها را به خوبی بدهید .
برچسب:
نویسنده: باران فلاح