ای خوزستان,، خورستان مهربان، خوزستان, بیامان، خوزستان, جاودان، ای پدر پیر ایران؛ ببخش!
خوزستان, ببخش که رسم فرزندی را به جا نیاوردیم. شب و روز سختی کشیدی؛ ذره ذره کنار شعلههای نفت آب شدی و ما، ما سی فرزند ناخلفت، دسترنجت را خرج عیاشیهایمان کردیم. ببخش ما را که زمانی که کمرت خمیده شد؛ چیزی باقی نمانده بود تا مرهم زخم تنت کنی. ددر حالی که نان شب نداشتب؛ هرچه بود به ما بخشیدی تا آب توی دلمان تکان نخورد.
ببخش که هشت سال یکتنه و بیمنت ایستادی و زخم خوردی تا دست دشمن به ما فرزندانت نرسد. آنقدر صاف و بیادعا بودی که به همین زودی فداکاریها و شجاعتهایت را فراموش کردیم. فراموش کردیم مینهایی که ترکش شدهاند در تن خستهات. فراموش کردیم که هشت سال زیر بمبهای شیمیایی صدام یک نفس راحت نکشیدی. ببخش که بعد از سیسال هنوز زخمهایت باز است و دردهایت التیام نیافته.
ببخش که کارون، این شاهرگ مبارکت را سد کردیم و قطرهقطره خونت را کشیدیم. ببخش که امروز جانی در تنت و آبی برای لبان خشکیدهات نمانده. امروز آبی نیست تا نخلهای سر به فلک کشیدهات را سیراب کند و به مردم سرفرازت آسایش بخشد. ای پدر عزیز، ای پدری که با لبان خکشیده و کمری خمیده، با هزار زخم و درد هنوز استوار ایستادهای! ای پدری که چشمان نورانیات بلای جان دشمنان است؛ ما را ببخش.
ببخش که حتی نمیتوانی یک نفس راحت بکشی؛ ببخش که سینه استوارت، سینه پر رمز و رازت را از ریزگرد پر کردهایم، صدای نفسنفس زدنت را شنیدیم و مانند فریادهای کمکت نشنیده گرفتیم.
ببخش که مردمت را تحقیر کردیم و خود را از تو برتر خواندیم. این فرزندانت را که نان و آب و هوایت را به یغما بردند و نژادپرست شدند و مغزهای تهی خود را از دل بزرگت بهتر خواندند ببخش. ببخش من فارسم و تو عرب راه انداختیم و از همه چیز محرومت کردیم. ببخش که تازیانه تبعیض را بر دستان پرتوانت فرود آوردیم و فراموشت کردیم.
خوزستان,! بخشندگیات به بزرگی کارون است که همه این سالها ما فرزندان خطاکار و ظالمت را بخشیدهای و هربار به کمکت نیاز داشتیم؛ دستمان را گرفتهای. راستی خدا چقدر دوستت دارد که دردانهات خرمشهر را خودش آزاد کرد. ای کاش همان خدا به ما قدری فهم بخشد تا خرمشهر آزاد را برایت آباد کنیم...
بشنویم: آهنگ خوزستان, از محسن چاووشی (آهنگ بصورت رایگان توسط خواننده منتشر شده است)
پینوشت: امروز که خوزستان بیش از هر زمان دیگری به ما نیاز دارد؛ نوشتن برایش، حداقل وظیفه هر فردی است که خود را اهلقلم میداند. با قلم به یاری خوزستان عزیز برویم؛ شاید فریاد قلمهایمان آنهایی را که گلوی این مردم را به ظلم فشردهاند؛ از خواب بیدار شوند...
برچسب:
نویسنده: باران فلاح